|
توهین بی سابقه قوه قضائیه به هاشمی رفسنجانی
به دنبال سکوت و بی تفاوتی معنادار دادستانی تهران در برابر اهانت های مکرر فائزه هاشمی به سران نظام به خصوص رئیس جمهور و نیز دیگر اقدامات فتنه گرایانه برادران وی در جریان آشوب های اخیر ، بعضی از ناظران آگاه بر این باورند که قوه قضائیه اصلا فرزندان هاشمی را آدم !! حساب نمی کند که بخواهد به تخلفات آشکار آنان رسیدگی نماید . با این وصف ، تعلل حیرت انگیز قوه قضائیه ، در واقع توهین مستقیم به شخصیت محترم ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام تلقی گردیده که انشالله در دادگاه عدل الهی مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت .
خانم فاطمه رجبی همسر دکتر الهام و دختر مورخ بزرگ مرحوم حجت الاسلام دوانی به دنبال انتشار مقاله زیر در انصارنیوز ، مورد پیگرد قضایی قرار گرفت . جالب آن که خانم رجبی در این مقاله هرچه دهانش بود نثار موسوی و رضایی نمود اما دادستان تهران اتهام وی را توهین به ریاست مجمع تشخیص مصلحت عنوان کرد ! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .
مثلث شوم ماموران هاشمی
ا. بيانيه ميرحسين موسوي كه به حق در راهپيمايي چهارشنبه مردم، آن يوم الله حسيني عليهالسلام، «ميريزيد» خوانده ميشد، اگر صحهگذاري بر ديوانگياش از فرط تشنگي قدرت و شكست در قبضه قدرت ارزيابي نشود، قطعا اعلان «شمر» بودن وي است كه در قتلگاه تهران روي سينه حسين عليهالسلام نشسته و بر آن است تا سر مقدس وي را بر «ني» زند. 2. اين بيانيه كه حالت ارتدادي آن اظهرمنالشمس است و اگر عمرسعد ميخواست در عاشوراي سال 61 اعلان موضع كند، قطعا بهتر از نويسنده، مينوشت، از عصبانيتِ نافرجام ماندن قول و قرار خاتمي، موسوي و كروبي براي انهدام اسلام و نظام اسلامي و فروش وطن به امريكا و انگليس و اسرائيل حكايت ميكند. 3. بيانيه موسوي هم دينستيزي است و هم مذهبسوزي و آشكارا «نامسلماني» اين عنصر خبيث و مجهولالهويهاي را كه از حزب منحله جمهوري اسلامي سر برآورد و 30 سال به نظام اسلامي و مردم تحميل شد، بر ملا ميكند. 4. موسوي دروغگوي ديكتاتور، جنايتكار و خونخواري است كه به بهاي هنگفتي، نظام و اسلام و ايران را با اربابان خارجي معامله كرده است. او در اين معامله شكست هولناكي خورد، و هم اينك بر آن است كه با دستگيري و اعدام كه حداقل مجازات او و كروبي است، ننگ شكست در معامله فروش دين و وطن و اداي دين به اسرائيل و امريكا را با خود دفن كند. 5. موسوي و كروبي ناچيزتر از آن هستند كه مردم و نظام براي آنها حساب باز كنند. آنها انسانيت و شرف را از وجود پليد خود شسته و به عنوان موجوداتي عاري از ذرهاي انسانيت در لجنزار جنايات دست و پا ميزنند. 6. آنچه در بيانيه او آمده، همان تركتازيهاي هاشمي رفسنجاني در خطبههاي نمازجمعهاي است كه آبروي نماز و جماعت را برد، و مايه اخراج او از تريبون جمعه گرديد، نه چيز ديگري. 7. نتيجه آن كه موسوي «نوكري از خيمه معاويه» است. او مزدوري است كه با قول و قرار به بيگانگان، طراوشات مغز خيمه معاويه را مجري است و در اين راه «المأمور ُمعذور» است. موسوي بداند ملت به كمتر از اعدام او و كروبي راضي نيست تا اين ننگها از دامن انقلاب و كشور پاك شود. آيا باز هم اطلاعيه خواهد داد؟ 8. دفاع محسن رضايي اين عنصر شيفته قدرت و منفور ملت مانند ديگر همپالكيهايش از جرگه نظاميان يك شبه سياسيشده، از موسوي، آشكارا بيان كرد كه مثلث پليد انتخابات دهم، «مأموران هاشمي» بودهاند. 9. محسن رضايي كه قدرت عقلي و منطق وي در اعتراض به انتخابات آن بود كه: «اسناد را و برگههاي انتخابات را به من بدهيد تا بتوانم اعتراض كنم»، و نيز كسي كه پس از بازشماري صندوقهاي كرمانشاه كه وي ميپنداشت چند دهها هزار راي دارد، فقط 3 راي جابهجا شده داشت كه دو تاي آن براي موسوي ريخته شده بود. با وقاحت، و با سوء استفاده از نجابت و صبر ملت، پي در پي اطلاعيه صادر ميكند، «اطلاعيههاي بيمخاطب» دونكيشوت يا آبدارشاه! چرا او به سرنوشت هاشمي رفسنجاني اين «استاد اعظم» دچار شده است؟ 10. رضايي كيست؟ جايگاهش كجاست؟ ميزان محبوبيت او چقدر است؟ آيا او در تاريكي نگاهش به شمارش ميليوني مخاطبان و هوادارانش ميپردازد؟ دفاع او از موسوي در درجه اول تاثير حركت يزيدي موسوي و خاتمي و كروبي است و از اين حيث در جرم آنها شريك و در بيآبروييشان سهيم! و در درجه دوم نشان «داشتن مأموريت از سوي هاشمي» است و به يقينواداشتن ملت كه خيمه معاويه در كاخ سبز دمشق برپاست و معاويه نيز خود سبزپوش به ميدان آمده است. 11. براي شنوايي گوشهاي محسن رضايي كه صمٌ بكمٌ عميٌ فَهُم لا يعقلون گرديده برخي از شعارهاي چهارشنبه را بازگو ميكنم. شعارهايي كه هر يك از زبان هزاران نفر سرداده ميشد: مرگ بر موسوي، مرگ بر خاتمي، مرگ بر كروبي، كروبي بيسواد عامل دست موساد، موسوي بيبيسي عامل انگليسي، خاتمي موسوي مايه ننگ سادات، تاجر ورشكسته برگرد به باغ پسته و مرگ بر ... يعني بت بزرگ. 12. به رضايي ميگويم، سرنوشت عمرسعد برايش عبرتآموز باشد. معاويه ميخواهد سلطنت مادامالعمرش را به آقازادههايش منتقل كند. موسوي و خاتمي و كروبي، شمر و خولي و عبيدالله گرديدهاند، اما عمرسعدها يادشان باشد كه سابقه نظاميگريشان، براي آنها در اين راه كنوني، ننگ ميآفريند، نه افتخار. 13. ملت خيمه معاويه را پيدا كرده است. نقشهها و شعارهايش را شناخته و هر عنصري را كه از آن خيمه ملعونه فرياد سر دهد سركوب خواهد كرد. 14 رضايي بداند سالها پس از عاشوراي 61 زنان مدينه بر عمر سعد بيش از عبيدالله «لعن» ميفرستادند. چرا كه او داراي سابقه نظامي در لشكر مولا بود و در عاشورا فرمانده لشكر يزيد.
به هر فرهنگ لغتی که دوست دارید مراجعه کنید . عدل این گونه معنی شده که هر چیز در جای خود قرار داشته باشد در مقابل ظلم که یعنی شیء در جای اصلی خود قرار نگیرد . فرهیخته ارجمند حاج محسن رضایی در مصاحبه ای به منظور توجیه نامه سست بنیان خود به مقام معظم رهبری که یاداور نامه وی به حضرت امام (ره) و خاطره نوشیدن جام زهر بود این جمله را افاضه فرمود که :" امروز وحدت بر عدالت مقدم است !!" وحدت چون امری نیکوست و از جایگاه ویژه ای برخوردار است پس زیر مجموعه عدالت است . حال اگر قرار باشد آن را جدای از عدالت معنا کنیم خواه ناخواه وحدت ، مترادف ظلم است که در این صورت واژه وحدت ، فاقد مفهوم بوده و اعتبار آن را باید در گستره واژگانی چون تسلیم و ذلت و ... جست و جو نمود . به عبارت دیگر نتیجه منطقی اظهارنظر محسن خان این است که این وحدت چون مساوی عدالت نیست ، سر جای خودش قرار ندارد و کاری باطل و نا به جاست !! آن وقت توصیه می کند کاری عبث را انجام دهید! تناقض گویی را حال می کنید ؟ راستی بهتر نیست این قطب سوم انتخابات!! که داعیه بهره مندی از کارشناسان و نخبگان را سر داده بود در گفتار و کردار خود تامل بیشتری داشته باشد؟ حاجی ما بداند فدرالیسم زور و قدرت ! با روی کار آمدن دولت دهم ضربه سختی خورده و چاره ای جز پیوستن به جریان روشن حکومت ولایی ندارد.
" در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزاده زیست ... " عبارتی که خواندید قطعه ای بود از کلام مرحوم علی شریعتی که در سال های سیاه حکومت طاغوت بیان شده بود . دیری نپائید که مردم با تاسی از امام عدالت علیه السلام و با رهبری پیر خمین قیام کرده و بساط جور ستمشاهی را برچیدند و ... اما در روزهای نخست ماه پیروزی خون بر شمشیر ، پیامک هایی حاوی جمله فوق برای بسیاری از مردم ارسال گردید . من شاید جزو نخستین کسانی بودم که این پیامک را دریافت کردم . فرستنده محترم ، دوستی است که بیش از یک سال از او پیامکی به دستم نرسیده بود . جالب آن که این گرامی – که گویا لا به لای پیامک های انبوهش نام مرا نیز شاید به اشتباه گنجانده بود – اصلا شیعه نبوده و از نظر سیاسی در شمار جدایی طلبان کرد به حساب می آید !! در پاسخ او این گونه نوشتم : ما در ره عشق ، نقض پیمان نکنیم . ممنون . عزاداری شما قبول !
پس از نماز جمعه هفته گذشته عده ای از جوانان شهر مقدس قم مقابل دفتر صانعی تجمع نموده و با سردادن شعار الله اکبر خواستار برچیده شدن دفتر به اصطلاح مرجعیت وی شدند. نیروهای انتظامی که از ساعت ها قبل در این مکان مستقر شده بودند جمعیت را متفرق نمودند . نکته جالب توجه این که نیم ساعت بعد در خیابانی دیگر ، یکی از طلاب بسیجی توسط نیروهای لباس شخصی انتظامی دستگیر شد . این طلبه گرانقدر با شلوار پلنگی و چفیه در این تجمع شرکت کرده و باعث جلب توجه لباس شخصی ها شده بود که پس از درخواست نیروی انتظامی محل را ترک نمود . اقدام تامل برانگیز نیروی انتظامی بازتاب بسیار منفی در بین طلاب و بسیجیان داشت . به برادران اطلاعات انتظامی یاداور شدیم که در زمان تشیع جنازه منتظری درمقابل پاره شدن عکس امام مانند چغندر ایستاده و نظاره می کردند و اگر نبود حضور دلیرانه مردم ، این نیرو همچنان باید به تماشای فیلم های آشوبگران اکتفا می نمود . به آنان یاداورشدیم مرد میدان های بی خطر شدن شهامت نیست و ... البته همه مطلعان بی استثنا این حرکت دور از بصیرت نیروی انتظامی را به حساب خودنمایی و ارسال گزارش در اثبات ادعای فرونشاندن غائله توسط این نیرو گذاشتند . پس از فشارها و استدلال های بسیجیان در رد این نوع رفتارهای خودسرانه ساعاتی بعد طلبه مذکور آزاد گردید . امیدواریم به زودی شاهد عذرخواهی مسئولان محترم نیروی انتظامی قم از ارتکاب این اقدام ناموجه باشیم .
شهرداری بابل در اقدامی ضربتی ! بنرها و پارچه نوشته های های مربوط به محکومیت حرمت شکنی عاشورا را که پس از راهپیمایی دشمن شکن عاشورائیان شهرستان بابل در سطح این شهرنصب شده بود به سرعت جمع آوری کرد . برخی از مردم این اقدام جاهلانه و دور از بصیرت مسئولان شهرداری را به حساب گرایش های خاص سیاسی چند تن از اعضای شورای اسلامی این شهر گذاشته و اعتراضاتی را در این خصوص انجام داده اند ، چه این که پیش از این هیچ گاه پارچه های مرتبط با برخی برنامه های سرگرم کننده وغیر مذهبی از سطح معابر جمع آوری نشده بود . برداشت این طیف از مردم شهرستان بابل چه درست باشد و چه غلط ، باید گفت اقدام شهرداری خواسته یا ناخواسته از جریان مردمی انقلاب و متن مطالبات آرمانی ملت فاصله داشته و در راستای هم آوایی با خط شوم فتنه و نفاق قرار می گیرد . آیا مرجعیت ، سلب کردنی است ؟!
شاید بهتر باشد سوال را این گونه طرح کرد که آیا مرجعیت ، سلب شدنی است ؟ اعلام نظر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم درباره صلاحیت آقای صانعی برای مرجعیت و صدور فتوا بحث های مختلفی را در سطح سیاسیون و نیز اهل علم دامن زده است . مرجعیت شاید سلب کردنی نباشد اما قطعا سلب شدنی هست . باعث و بانی این امر نیز خود فرد مدعی مرجعیت می باشد و اعلام نظر دیگران به معنای کشف مصداق تلقی می شود . یکی از شروط مرجعیت ، عدالت است . اگر یک امام جماعت نیز در سخنان خود بارها مرتکب توهین به دیگران شود نیز ترک اقتدای به او جایز است چه برسد به مرجعیت که از جایگاه معنوی بالایی برخوردار است . آقای صانعی گذشته از حقانیت یا عدم حقانیت نظرات سیاسی وی ، متاسفانه بارها الفاظی را خطاب به برخی شخصیت های مذهبی و سیاسی به کار برده اند که دور از شان یک انسان مومن بوده و نشانگر عصبانیت و عدم تسلط بر نفس می باشد که اگر فتنه گری های و تهمت های ناروای وی در مصاحبه با رسانه های بیگانه را هم به آن اضافه کنیم .....بگذریم. یکی دیگر از شروط طبیعی و عقلانی مرجعیت عالم تشیع ، اعلمیت فقهی است . شناخت این مقوله حتی مطابق نظر آقای صانعی نیز بر عهده اهل علم و کارشناسان فقهی است . این در حالی است که بضاعت علمی ایشان تا کنون بارها مورد تردید اهل علم قرار گرفته است . علمای بزرگواری که بعضا هیچ سر و کاری با مباحث جناحی و سیاست زدگی های روزمره ندارند بارها با استناد به برداشت های فقهی نامبرده ، ملکه اجتهاد وی را نیز زیر سوال برده و دلسوزانه توصیه نموده اند که آتش جهنم را با صدور فتاوای غیر مرتبط با مبانی فقه برای خود روا نسازد . طبق نظر اسلام که البته مورد تایید آقای صانعی نیز هست آیا فقیهی را سراغ دارید که شراط علمی ایشان برای تصدی مرجعیت را تایید بنماید ؟ فراموش نکنید آقای منتظری با تمام انحرافات سیاسی که در رفتار خود نشان می داد هیچ گاه از نظر احاطه بر فقه مورد تردید واقع نشد و هیچ یک از علما فارغ از اختلاف نظرهای سیاسی ، اجتهاد وی را زیر سوال نبردند . و باز هم فراموش نکنید آقای صانعی حتی به زعم وارثان بیت منتظری نیز آن قدر جایگاه علمی معنوی نداشت که نماز میت آن درگذشته را به وی بسپارند . شاید بهتر باشد سوال فوق را این گونه طرح کرد که آیا اصلا مرجعیت صانعی ، محرز بوده که حالا صلاحیتی از وی سلب شود؟! به : اعضای محترم کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی احتراما با توجه به قصور و تخلف آشکار قوه قضائیه در عمل کامل به وظایف قانونی خود نسبت به محاکمه و مجازات محاربان و سران فتنه گر آنان که در ماه های اخیر با رفتارهای متمردانه خود موجب سلب آسایش و امنیت جامعه شده اند خواهشمند است مطابق اصل نود قانون اساسی به موارد خلاف قانون و سهل انگاری های دستگاه مزبور رسیدگی نموده و نتیجه بررسی های آن کمیسیون را به اطلاع عموم برسانید. والسلام جمعی از طلاب حوزه علمیه قم ( کاربران محترم نیز می توانند درخواست های فردی و جمعی خود در این خصوص را به نشانی کمیسیون مذکور واقع در تهران میدان بهارستان ساختمان مجلس شورای اسلامی ارسال نمایند .) عاشورا آن قدر شفاف بود که آزادمردان بتوانند راه خیر و شر را تشخیص بدهند .
دوستان حتی المقدور این تصویر را به وسیله بلوتوث در اختیار دیگران قرار دهند .
در تجمع بزرگ عاشوراییان سراسر کشور ، شعارهایی هم از طرف مردم سر داده شده که تاکنون در هیچ یک از رسانه ها منعکس نشده است . برخی از این شعارها عبارتند از : تاجر ورشکسته برگرد به باغ پسته ! مملکت حسین ، بی صاحاب نیست ایران که باغ پسته بابات نیست ! فتنه گر از هر منظری ای بدتر از منتظری تاهاشمی کفن نشود این وطن وطن نشود شکارچی کوسه ها محمود بی ادعا و . . . . به زودی شاهد خواهیم بود: حمایت قاطع معاندان از ولایت فقیه!!
بعد از کشف کودتای نوژه بود که امام (ره) در دیدار با جمعی از مردم بیاناتی را خطاب به سران کودتا به این مضمون ایراد فرمود که بر فرض موفق می شدید جماران را بمباران کرده و ما را بکشید در آن صورت دست مردم برای برخورد با شما باز می شد ! در تمام ماه های پس از ظهورمیدانی جریان نفاق ، بسیاری از جوانان غیور حزب الله که تحمل هتک حرمت مقدسات دینی خود را نداشته و از لاابالی گری معاندان داخلی به تنگ آمده بودند بارها تصمیم گرفتند با واکنشی پرخروش ، کار سران فتنه و اذناب جاهلشان را برای همیشه یکسره کنند اما هر بار تذکر برخی از دلسوزان انقلاب مبنی بر لزوم رعایت تقوای ولایی و التزام به منویات رهبری در ضرورت حفظ آرامش و تاسی به صبر و بصیرت ، مانع از بروز تحرکات انقلابی و دشمن شکن آنان می گردید . با این تفصیل آن چه که این روزها منطقی تر به نظر می رسد این است که سرکردگان خودفروخته نفاق و فتنه و کوردلان خبیث اموی باید بیش از سایر مردم ، قدر شناس وجود اصل ولایت فقیه و تبعیت عاشقانه ملت از آن مقام شامخ باشند . آنان دیر یا زود حقیقت این مطلب را با تمام وجود لمس خواهند کرد. استیضاح صادق لاریجانی!!
چه کسی است که نداند آشوب ضد انقلاب و حرمت شکنی آنان در عاشورای حسینی و حوادث مشابه ، مسئله ای قابل پیش گیری بود ؛ اگر مسئولان عالی قوه قضائیه پیش از این به وظایف خود درست عمل می نمودند . متاسفانه سکوت مرعوبانه مدعیان دفاع از حقوق عمومی و تنزل خودخواسته جایگاه آنان در حد تماشاچی بیطرف ! اغتشاشگری و ایجاد ناامنی برای نوامیس جامعه را به امری طبیعی مبدل ساخته که هر بار با بروز واقعه ای فجیع ، صلاحیت زمامداران دستگاه عدلیه را در اذهان عموم به سخره می گیرد . رودربایستی در اعمال بدون تبعیض قانون در قبال مسببان و محرکان پیدا و پنهان فتنه ، شائبه اعتقاد مسئولان ویرانه قضایی به مقوله " کاپیتولاسیون "! را دامن می زند . آیا بی تفاوتی عملی در برابر عناصر اصلی قانون گریز و ساختار شکن و اکتفا به محاکمه ملایم معدودی از مهره های میانی و پائینی آشوب ، معنایی غیر از آن چه بیان شد به همراه دارد ؟ به راستی اگر یکی از همین عوامل فتنه ، دشنه و دشنام خود را به جای اساس انقلاب به سمت یک دادستان دست چندم قوه قضائیه نشانه می گرفت حضرات مسئول چه سرنوشتی را برای او به تصویر می کشاندند؟ پیش از این نیز به آیت الله صادق لاریجانی یاداوری شده بود که این بار نه موسسه ای علمی و پژوهشی بلکه دستگاهی موثر با وظایفی جدی و سرنوشت ساز را تحویل گرفته اند که چشم امید میلیون ها انسان رنج کشیده و مظلوم به عملکرد آن دوخته شده است . از مسلمات فقهی مکتب پرافتخار اسلام است که هر مسئولی با هر پست و مقامی در صورت عدم التزام به وظایف بدیهی خویش ، خود به خود عزل می گردد . مسندنشینان دستگاه عدلیه بدانند در صورت تداوم اهمال در دستگیری و محاکمه عناصر خودفروخته ای همچون محمد خاتمی ، کروبی ، فرزندان باج خور هاشمی و ... و بی توجهی نسبت به مطالبه عمومی جامعه مبنی بر اعدام بی تعلل موسوی خائن ، در منظر وجدان بیدار ملت ، مورد استیضاح وسلب عدالت – که ویژگی بایسته هر مومنی است - قرار خواهند گرفت .ان الله لایغیرمابقوم حتی یغیروامابانفسهم. حاشیه های یک تشییع!
این ماه ماه خونه منافق سرنگونه پیش از این شب رحلت علمای بزرگی را دیده بودم . میرزا جواد تبریزی و آیت الله فاضل لنکرانی که فوت کردند مردم حتی در بیرون از بیت آنها به سر و سینه می زدند و گریه می کردند . خبر ارتحال آیت الله بهجت که پخش شد گذشته از بیت آن بزرگوار ، گوشه گوشه حرم مطهر شاهد دل باختگانی بود که هر از گاه صدای هق هق گریه هایشان زوار را تحت تاثیر قرار می داد . شب قبل از تشییع منتظری نیز در بیتش حضور داشتم . صدای گریه ای از قسمت زنانه شنیده می شد ، اما مردها انگار تماشاچی بودند . بیرون بیت فقط چند نفر ایستاده بودند که اغلب ظاهری سوسولی ! داشتند و گاه صدای شوخی و خنده شان توجه دیگران را جلب می کرد . در کل خیایان صفائیه و اطراف حرم جز یک آبمیوه فروشی کنار بیت منتظری هیچ مغازه ای عکس آن مرحوم را نصب نکرده بود حتی کتابفروشی پسر آذری قمی. یک موتور سوار را مشاهده کردم که دو پسر کم سن و سال ترک آن نشسته بودند و عکسی از منتظری که اتفاقا با کیفیتی عالی چاپ شده بود را جلوی موتور نصب کرده و در شهر گشت می زدند . ساعت نه صبح قرار تشییع بود . ده ها نفر با قیافه هایی عجیب و قریب وارد محوطه اطراف بیت شدند . شنیده بودم که از تهران لشکر کشی شده اما برای اطمینان بیشتر با چند نفرشان گرم گرفتم . خبر تایید شد ! زن هایی آمده بودند با ظاهری که قطعا مورد تایید فتاوای منتظری نبود . جمعیت حاضر در حالی دم از تقلید منتظری می زدند که هیچ نشانه عزایی نداشتند ،به سر و سینه نمی زدند و قطره ای اشک نمی ریختند و به وصیت آن مرحوم در خصوص سیاسی نشدن مراسم تشییع بی اعتنا بودند . در مقابل بین بچه های بسیج شایع شده بود که آقا توصیه نموده مراسم با احترام انجام بشود . برای همین دوستان به یکدیگر سفارش می کردند به هیچ وجه درگیر نشوید. شعار های آنها شروع شده بود . مرگ بر دیکتاتور و .... دیدم یکی از محافظان صانعی یقه یک بچه بسیجی را گرفته و دستور ! می دهد از جلوی بیت نامبرده که یک کوچه با خانه منتظری فاصله دارد کنار برود . به سرعت رفتم زدم روی سینه اش و متقابلا دستور ! دادم ساکت شود . رفتم لا به لای جمعیت . می گفتم لباس مشکی تان یادتان رفت؟! اغلب تمایلی به بحث نداشتند . شاید به خاطر نا آشنا بودن با فضای قم کمی دچار دلهره بودند . از فرصت استفاده کردم و در طول مسیر هر کس که دیگران را تحریک می کرد مورد تفتیش بدنی قرار می دادم . بنده های خدا جیکشان هم در نمی آمد . یکی را دیدم که خیلی پرشور فریاد می زند و دیگران شعارش را تکرار می کنند. به کناری کشیدمش و بازرسی اش کردم . کسی به خاطر ش جلو نیامد . طفلک آب دهانی قورت داد و گفت : زشته ! جواب دادم : مواظب دستم هستم ! جلوی فیلمبردارهایشان را می گرفتم و می خواستم تا کارت یا مجوزشان را نشان بدهند آنها نیز به سرعت صحنه را خالی می کردند . دلم برای منتظری سوخت . همه راه تا حرم ، آقایان تا می توانستند علیه دولت و نظام شعار دادند اما گویا عارشان می آمد لااله الااللهی را نثار روح نیازمند وی بنمایند .نماز میت را آیت الله شبیری زنجانی به عهده گرفت و این موضوع نشان داد که حتی از منظر مسئولین بیت منتظری نیز صانعی جایگاه علمی پایینی دارد .جالب است وسط نماز یکی با موبایلش بازی می کرد بعضی سرشان را چرخانده و خارج از مسیر قبله را نگاه می کردند و ... خلاصه روح آن مرحوم عروسی گرفت !! بعد از نماز دباره شعار های موهن به نظام شروع شد . جالب است که موقع پخش نوای قرآن و حتی سخنرانی مرحوم منتظری از بلندگوهای حرم نیز عزاداران! کار خودشان را می کردند .بچه ها که بیشتر در فیضیه اجتماع کرده بودند ترجیح دادند همچنان به فکر آرامش باشند . با سه چهار نفر از دوستان کنار جمعیت رفتیم و تمثال های مبارک امام و آقا را روی دست گرفتیم . آن وری ها گاهی نزدیک می آمدند نگاهی می کردند و می رفتند گاهی هم سر بحث داشتند که جوابشان را می دادیم . این وسط برخی دوستان روشنفکر بسیجی! دلواپس شده بودن و مدام توصیه می کردند شما کم هستید ممکن است به امام توهین کنند بروید فیضیه و .... دوست خوبم سید محسن احمدی که تصویری بسیار زیبا از حضرت امام در دست داشت با خونسردی می خندید و پاسخ می داد : خط مقدمی ها همیشه کم هستند . به اندیشه امام توهین شده و ... عبدالله نوری را دیدم که در حلقه فشرده چند جوان خودش را به حرم رسانده بود . رفتم مقابلش و فریاد زدم آقای نوری ! ما مقلدان امام خامنه ای هستیم به شما هم توصیه می کنم پیرو امام خمینی باشید و ...با صورتی سرخ ! خونسرد بود و سر تکان داد . او که گویا در جایگاه مخصوص جایی نداشت روی سکویی در حاشیه حرم نشست . اطرافیانش دیگران را دعوت می کردند تا سر جایشان بنشینند . شاید قصد صحبت داشت .جالب است که خیلی از سبزها هم او را نمی شناختند و از یکدیگر نامش را می پرسیدند. بچه ها داشتند با عکس امام می آمدند که شیخ بلند شد و رفت پی کارش. اذان که شد دیگر کاسه صبر بچه های بسیج لبریز شد . توهین به آقا در حرم برایشان قابل هضم نبود . جمعیت حزب الله که به راه افتاد جبهه مقابل زود صحنه را ترک کرده و به طرف بیت منتظری عقب نشینی نمودند . خون بچه ها به جوش آمده بود . بچه های قم پیش از این نیز در مواجهه با شرارت های بیت منتظری و دراویش مفسد که به تخریب خانقاهشان منجر گردید روح سلحشوری شان را به اثبات رسانده بودند . با این که ایام محرم هزاران نفر از طلاب برای تبلیغ به خارج قم می روند اما جمعیت بسیار قابل ملاحظه بود. خیلی ها آمده بودند . جانبازهای با عصا پیرمردهای لنگان و حتی برخی جوان ها با ظاهری متفاوت تصاویر کوچک و بزرگ امام و رهبری را به دست گرفته یا روی پیشانی می چسباندند. رفتم جلو و به خیلی هایشان یک ماچ هدیه دادم . حضور خواهران انقلابی نیز بسیار چشمگیر بود . بچه ها هرچه به بیت منتظری نزدیک تر می شدند جمعیت مقابل کمتر و کمتر می شد .شعار اگر بسیجی نیود صدام یزید بابات بود ! پاسخ دندان شکنی در مقابل اهانت گران به ساحت بسیج به حساب می آمد .نیروی انتظامی دخالت کرد و جلوی بچه های بسیج را گرفت . عده ای توانستیم از حلقه آنها عبور کنیم. درگیری مختصری داشتیم .آن وری ها همچنان مغرورانه شعار می دادند و هم قسم شدند! بیت آقایشان را تنها نگذارند .درهای بیت بسته شده بود .لنگه کفش و چند شی دیگر به طرف بچه های بسیج پرتاب گردید که پاسخ متقابل را در پی داشت . می شنیدیم که بین خودشان می گویند: اینها شعار می دهند تخلیه می شوند و می روند . خوب به خودشان روحیه می دادند! دو سه نفری عکس امام و آقا را پاره کردند . بچه ها آنها را نشان کردند و با یک یورش دستشان را گرفته و به این طرف کشاندند تا کمی نصیحت شوند! نیروی انتظامی شکاف بدی بین بچه ها ایجاد کرده بود. رفتم جلوی چند تا از درجه دارها را گرفتم و داد زدم کتکش را بچه های حزب اللهی می خورند حقوقش را شما می گیرید ...جلوی ما مرد شدید و شاخ و شانه می کشید؟ جگر دارید رو به روی آنها بایستید ...مگر کار آنها جرم نیست ؟چرا کسی دستگیر نمی شود و .... اغلب آنها سعی می کردند دعوت به آرامش کنند. جمعی از دوستان شعار دادند : نیروی انتظامی تفکر تفکر! ماموری بود با لهجه شیرین آذری ، خنده ای کرد دستی به سرش کشید و گفت : چیزی به ذهنم نمی آید ! این وسط بچه ها زیرکی خوبی نشان دادند . عده ای کوچه را دور زده و از طرف دیگر وارد معرکه شدند . سو سول ها خودشان را که در محاصره دیدند شهامت شان رنگ باخت . فحش ها را گذاشتند کنار و شروع کردند به خواندن دعای فرج! یکی داد زد رو به قبله! همه رو به قبله ایستادند با اندکی فاصله حدود صد و هشتاد درجه ! یاد قرآن سر نیزه افتادیم . چاره ای نداشتند مجبور بودند قسمشان را بشکنند . با عجز و ناله از نیروی انتظامی خواهش می کردند وساطت کنند تا بتوانند از مخمصه رها شوند . کوچه ای باز کردیم تا گورشان را گم کنند .فریاد شکوهمند نصر من الله و فتح قریب دل ها را روشن ساخت .کسی وارد بیت نشد . داشتیم متفرق می شدیم که شایعه شد موسوی داخل بیت منتظری است . سیل جمعیت دوباره به آن سمت یورش برد. مردم می گفتند : به این قوه قضائیه که امیدی نیست بگذارید خودمان کار رایکسره کنیم .فرماندهان انتظامی قسم خوردند این خبر صحت ندارد . بچه ها به طرف منزل صانعی رفتند و با شعار صانعی ، بی بی سی پیوندتان مبارک! به مواضع دشمن شادکن ایشان ادای احترام نمودند! تصویر مقام معظم رهبری و امام روح الله بر روی شیشه های بیرونی بیت نصب شد . سپس دوستان به طرف بیت رهبری رفتند وبا مقتدایشان تجدید پیمان نمودند . عصر آن روز و شب نیز بچه ها در صحنه بودند .به اعتقاد ما باید کاری می کردیم که جوجه منافق های رذل ، هوس نکنند برای سوم و هفتم پا به قم بگذارند . در نخستین روزهای محرم ، شور و حال عاشورایی بچه ها دیدنی بود . جای همه عاشقان اباعبدالله و عدالت خواهان را خالی کردیم . بعضی از برادران انتظامی که گویا در درگیری های پس از انتخابات تهران نیز حضور داشتند از واکنش پر صلابت بچه ها خوششان آمده بود و می گفتند شما انتقام ما را هم از آشوب گران گرفتید . به شوخی می گفتیم از این به بعد هر نقطه ای که آشوب شد سرکوبش را کنترات ! پذیراییم . بعد از ظهر هم بچه ها راهپیمایی کردند. شب من دیگر در قم نبودم .اما بچه ها خودشان را به مجلس ترحیم منتظری در مسجد اعظم رساندند . هیچ یک از مراجع حضور نداشتند . از روحانیون سرشناس فقط صانعی آمده بود. بچه ها فرصت را غنیمت شمردند و شعار صانعی صانعی این آخرین اخطار است را سر دادند . صانعی گریخت و بچه ها دوباره بیت منتظری را به محاصره در آورده و تابلوی دفترش را پائین کشیدند . گویا این پیروزی به کام دوستان شیرین آمده ! آنان همچنان تجمعاتی را در شهربرگزار می کنند . شعار زیبای شهر مقدس قم جای منافقین نیست هنوز در خیابان های این شهر به گوش می رسد . اگر بسیجی نبود
صدام یزید بابات بود!
بچه بسیجی های قم امروز گل کاشتند . ای ول خدا قوت ! ده ها اتوبوس از تهران لشکر کشی کرده بودند اما بر و بچه های غیور قم بعد از خویشتن داری اولیه جهت تدفین مرحوم مورد نظر! با حمله ای حیدری درسی جانانه به اوباش ترسو و بی ریشه دادند. جای همه حزب الله را خالی کردیم . اخبار تفصیلی را در اولین فرصت در همین وبلاگ خواهید خواند. به شوخی می گفتیم حاضریم هر نوع آشوب را در هر نقطه ای از کشور کنترات ! سرکوب کنیم. بودید کاش و عجز و ناله سبزهای پر شور ! را فقط برای عبور از بین جماعت حزب الله و فرار از صحنه می دیدید. به حول و قوه الهی جرشان دادیم و لانه شیاطین را با فریادهای توفنده بیعت با ولایت به لرزه انداختیم. یا حیدر.
چرا قم آشوب نشد؟!
برای خیلی ها این سوال پیش آمده بود که چرا در جریان آشوب های خیابانی پس از انتخابات که کم یا زیاد بسیاری از شهرهای بزرگ کشور را تحت تاثیر قرار داده بود ، اتفاق خاصی در قم رخ نداد و این شهر مقدس در امنیت کامل به سر برد . این پرسش زمانی بیشتر جلب توجه می کند که بدانیم به رغم مذهبی بودن و سطح بالای فرهنگ و تحصیلات بسیاری از ساکنین این شهر ، حدود یک سوم رای دهندگان در قم نام کاندیدای ناکام را به داخل صندوق های رای انداخته بودند که مثلا اگر ششصد هزار رای جمع شده باشد دویست هزار نفر هم تعداد کمی به حساب نمی آید .اما ... قم آرام بود . جالب تر آن که بدانیم در جریان فتنه شریعتمداری و منتظری در دهه شصت برای ساعاتی شهر قم به هم ریخت و برخی از اوباش در خیابان های اطراف حرم مطهر به شکستن شیشه های مغازه ها و سر دادن شعارهایی بر ضد نظام پرداختند تا جایی که خبر مربوط به آن دل حضرت امام را به درد آورد و باعث تاثر شدید ایشان گردید. با این حال ، قم این بار در آرامش به سر برد . بوق های آتش بیار فتنه در بسیاری از شهرها شایع کرده بودند که قم نیز آبستن حوادث است . این شایعات به اندازه ای بود که برخی دوستان و اقوام از شهرهای مختلف تماس می گرفتند و ناباورانه می پرسیدند شما هنوز زنده اید؟!!! حتی یکی دوبار چند مینی بوس از اوباش به شکلی سازماندهی شده وارد قم شدند که بلافاصله توسط خودروهای از پیش آماده شده نیروهای انتظامی به بیرون شهر منتقل گردیدند . به راستی چرا قم آرام بود؟ راز این ثبات در چیست ؟ برخی در تماس های خود می گفتند شنیده ایم صانعی می خواهد کفن بپوشد و به خیابان بیاید و .... در جواب آنها می خندیدم و گاه به شوخی می گفتم : بنده خدا با زیرپوش آمده بود دم در ، سوتفاهم شد !! اما خدا می داند اگر صانعی مرد بود و پایش را از خانه اش بیرون می گذاشت ... ، دوستان آشی برایش پخته بودند که گویا بو برد و از جایش تکان نخورد . این ها را برای ثبت در تاریخ می گویم . بلافاصله پس از نخستین جرقه های فتنه ، مردم و جوانان برومند قم به خیابان ها ریختتند . آنها سه روز پیاپی از مسیر حرم تا جامعه مدرسین راهپیمایی کرده و با فریادهایی پر از خشم ، شعار توفنده مرگ بر هاشمی را در خیابان های شهر طنین انداز نمودند. این فریاد های پر صلابت ، تکلیف تمام فتنه جویان را روشن ساخته بود . آنانی که در لانه های فساد به دنبال ایجاد آشوب در این شهر مقدس بودند با شنیدن این ندای انقلابی ، حساب کار دستشان آمد. به خصوص که به یاد آوردند چندی پیش مردم قم در اجتماع مقابل بیت منتظری و نیز تسخیر و تخریب خانقاه شیاطین نشان داده اند برای دفاع از خون شهیدان اسلام و انقلاب با کسی تعارف ندارند. قم آرام بود ، چون مردم هوشیار این شهر چشم فتنه را نشانه گرفتند و وقتشان را برای مقابله با عروسک های خیمه شب بازی هدر ندادند. مردم قم چندین ماه جلوتر از ملت حرکت کردند و نمایشی از سرنوشت اجتناب ناپذیر سران فتنه را پیش رویشان ترسیم نمودند. نباید فراموش کنیم در شعارهای تاریخی ایام انقلاب آن چه که بیش از شعار مرگ بر شاه ، کاخ های استبداد را به لرزه انداخت فریاد پرخروش مرگ بر آمریکا بود . امروز نیز با استفاده از این تجربه موفق باید عقبه طاغوت و نفاق جدید را نشانه گرفت . با واکنش های پیش بینی نشده و انقلابی می توان سرسخت ترین دشمنان را سرجایشان میخکوب کرد که گفته اند : بهترین دفاع ، حمله است! .از یاد نبریم این مثل زیبا و راهبردی را : چون که صد آید نود هم پیش ماست!
بیست و هفت آذر مناسبت های بزرگ و قابل توجهی دارد . یکی از این مناسبت ها که متاسفانه کمتر مورد توجه قرار می گیرد سالگرد ارتحال حجت الاسلام محمد تقی فلسفی است . بزرگ تر های ما بهتر می دانند که در دهه های سی ، چهل و پنجاه هیچ رسانه ای را توان رقابت با منبرهای فراگیر و انسان ساز مرحوم فلسفی نبود .او را به حق ، بلندگوی اسلام و حلقوم رسای حقیقت نامیده اند. بیان پرمحتوا ، قابل فهم و شفاف ایشان مردم را با هر طرز تفکر و سطح اجتماعی به پای منبرش می کشاند و به شهادت تاریخ ، آنان را چنان مسحور کلام خویش می نمود که به هیچ وجه متوجه اطراف خود نمی گردیدند. از تاریخی ترین منبرهای مرحوم فلسفی می توان به استیضاح هویدا توسط ایشان در مسجد ارک تهران ، سخنرانی درنخستین جلسه حضور امام پس از ورود به ایران و سخنرانی معروف بر ضد جریان به ظاهر ملی مصدق و نهضت آزادی و ....اشاره نمود. وی آثاری نیز در خصوص فن خطابه و شیوه تبلیغ از خود بر جای گذاشته که می تواند مورد استفاده وعاظ و مبلغان فرهیخته مکتب اسلام قرار بگیرد . کتاب خاطرات وی که از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر گردیده نیز خواندنی است .شادی روح این خادم فرزانه آستان امامت ، صلوات .
مردم بردگان دنیا هستند و دین لیسیدنی است بر روی زبان ایشان ، تا مزه از آن می تراود آن را نگه می دارند و چون بنای آزمایش شود دینداران اندکند . از نخستین کلمات امام عشق پس از ورود به وادی کرب و بلا
تولد " اشک آتش " !
یک سال پیش اواسط آذر 87 یک دستگاه رایانه همراه ؟! خریدم . با کمک دوست خوبم سید روح الله حسنی تشکیل وبلاگ را دست و پا شکسته یاد گرفتم . 23 آذر اشک آتش راه اندازی شد . نخستین مطلب که متن کامل کتاب سرسبز بود را همان شب در وبلاگ قرار دادم و ..... اشک ٬ کنایه از سوختن است و آتش ٬ عزم سوزاندن ! اوایل قصدم ورود مصداقی در سیاست نبود . سعی می کردم مسائل مورد نظرم که بیشتر فرهنگی و ادبی بودند را به صورت کلی بیان کنم اما هر چه به انتخابات نزدیک تر شدیم احساس خطری به سراغم آمد که بغض فروخفته ام را دوباره به جوشش وامی داشت . سومین دهه زندگی ام را پشت سر گذاشته ام . هم از چپ ضربه خورده ام هم از راست . دل خوشی از جریانات سیاسی قدرت طلب ندارم . اگر احساس کنم خط قرمز های اسلام به سخره گرفته می شود انشالله سکوت نخواهم کرد . تاکنون در این وبلاگ دوستان خوبی را پیدا کرده ام که گواه ادعای من در عدم تعلق به جناح ها و افراد می باشند .از انتقاد صریح از قوه قضائیه ، بیوت رهبری و مراجع و ریاست جمهوری و حمله به خودباختگانی همچون هاشمی و میرحسین و ... و حتی اعتراض صریح به دوستان نان و نمک خورده و صمیمی سابقم مانند محمد جواد اکبرین ، مسعود ده نمکی و حمید داودابادی به خاطر تعدی نسبت به خط قرمزها ابایی نداشته ام . بارها تهدید شده ام و فحش های رکیکی نثارم شد . خدا توفیق دهد همچنان ایستاده ام . فقط دعا کنید کمتر مرتکب خطا شوم و عاقبت اندیشی اخروی ام بیشتر شود . پیام هایی که اهانت رکیک نداشته اند را به رغم تفاوت صد در صدی آرا هیچ گاه حذف نکرده ام . نظرات و توصیه های دوستان همواره چراغ راه این قلم بوده و خواهد بود باذن الله تعالی ....یاعلی
به دنبال حمایت دوباره و آشکار بزرگ خاندان صلح طلبان آشوب گر و کعبه آمال سبز صورتان سیا سیرت ازرهبران فتنه و مخملی های زبر و زمخت ٬ نام دقیق رئیس جمهور ایالات متحده بدینوسیله اصلاح می گردد.از این پس نام صحیح وی که پیش از این باراک حسین اوباما خوانده می شد باراک اوبامیرحسین خواهد بود .
.... دیدم چند تانک عراقی از طرف سوسنگرد برگشته اند . سرگردان مانده بودند از کدام طرف بروند . جوان قدبلندی که نامش را نمی دانستم ، آمد و گفت که من می روم گلوله آرپی جی بیاورم . رفت و پس از مدتی با سی گلوله آرپی جی برگشت . آن ها را داخل یک پتو پیچیده بود . ده دوازده کیلومتر ، رفت و برگشت را دوان دوان پیموده بود ! زمانی که گلوله ها را آورد ، نقش زمین شد . یکی از بچه ها گفت که این بنده خدا گویا تیر و ترکش خورده . بالای سرش آمدم . دیدم شکمش کاملا پاره شده و همه روده هایش بیرون ریخته . با یک دست ، روده هایش را گرفته بود تا خودش را به ما برساند . سرش را توی دست هایم گرفتم . نوازشش کردم . گفت : گمان نکن بی صاحبم . آن کس که باید بیاید ، می آید . این مطلب را گفت و بعد از دوسه بار یاالله گفتن ، شهید شد . بعد از عملیات متوجه شدم که او شهید اکبر گودرزی از نیروهای تهران بود .... کتاب بابانظر ص84
گفت و گو با موسس نخستین موسسه خصوصی مطالعات و تحقیقات دفاع مقدس کشور
آن روی سکه جنگ !
این روزها اخبار مربوط به محاکمه آزاده و پژوهشگر دفاع مقدس محمد حسین منصف مورد توجه بسیاری از علاقمندان ارزش های انقلاب اسلامی قرار گرفته است. او که با یاداوری جمله ای از حضرت امام (ره)دادستان بابل را نوکر مردم خوانده بود و به استناد همین گفتار جرم وی در اخلال در نظم و تشویش اذهان عموم محرز شناخته شد و به ده ماه زندان و سی ضربه ناقابل! شلاق محکوم گردیده در هفته های اخیر به عنوان نمادی از عدالت خواهی مورد تکریم بیش از پیش همشهریان خود قرار گرفته است. چندی پیش دغدغه های وی درباره فعالیت های مرتبط با دفاع مقدس و کوتاهی های برخی از مسئولین را در مصاحبه ای صریح با ایشان در نشریه سبزسرخ منتشر نمودم که مطالعه مجدد آن برای فعالان این عرصه ، خالی از لطف نیست. گفتنی است این مصاحبه پیش از انتشار کتاب شب موصل انجام شده است . حتما به ادامه مطلب سری بزنید: ادامه مطلب مهم مهم مهم
لحظاتی پیش به مدت ده دقیقه با دادستان بابل به صورت تلفنی گفت و گو نمودم. وی ضمن دفاع ازسوابق و عملکرد خود و تهدید به برخورد با قانون شکنان باج خواهی مانند اینجانب!! قسم خورد که حاضر به شرکت در هر اجتماع شهری به منظور دفاع از خود در برابر آزاده نام آور محمد حسین منصف و نیز مناظره با هر فردی به غیراز نامبرده؟! می باشد. ضمن تحسین شهامت دادستان شهرستان بابل ، به زودی اجتماع باشکوهی در این خصوص ترتیب داده خواهد شد. گفتنی است برخی از دفاتر مراجع عظام تقلید در قم نیز آمادگی خود را برای پیگیری خشونت های مربوط به زندان متیکلای بابل اعلام داشته اند. در این گفت و گو دادستان اذعان نمود که نوکر مردم است!
عذر خواهی رسمی منصف!
آزاده مقاوم و پژوهش گر دفاع مقدس محمد حسین منصف که با استناد به فرمایش حضرت امام (ره)دادستان بابل را نوکر مردم خوانده بود به جرم تشویش اذهان عموم!! متهم به ده ماه زندان و تحمل سی ضربه شلاق گردید. ایشان پس از اطلاع از حکم مذکور ، اعلام کرد رسما بابت اظهارات خود از دادستان محترم پوزش می خواهد! این پاسدار حریم ولایت در ادامه ابراز داشت : نوکری و خدمت به ملت توفیق بزرگی است که لیاقت می طلبد!! وی هم چنین خود و دیگر انقلابیون را به دلیل کم توجهی نسبت به توصیه های حضرت روح الله مستحق صدور چنین احکامی دانست . تکرار فرموده پیر جماران ، خالی از لطف نیست که : نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. ضمن عرض تسلیت مجدد به مسئولان عالی ویرانه قضایی ، یاداور می شود شکایت این آزاده از رفتار غیرانسانی دو تن از زندانبانان به رغم اقرار شهود همچنان با بی توجهی دادگاه مواجه است. ...والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون!
نگران نباشید!!
ایشان (شهید میرزایی) به علت مجروحیت و اصابت ترکش به مشهد آمده بود. درد شدیدی در دستش احساس می کرد که طاقت او را برده بود . به بیمارستان رفته و به دکتر متخصص مراجعه کرده بود و چون درد شدیدی داشت ناله می کرد دکتر به او گفته بود : " کی به تو گفته به جبهه بروی حالا هم که رفتی باید درد را تحمل کنی " شهید میرزایی خیلی ناراحت شده ، نسخه را پاره کرده و به خانه برگشته بود .دستش تقریبا فلج شده بود . خودش نقل می کرد : " وقتی با آن حال به خانه رفتم ، مادرم با نگرانی جلو آمد و پرسید مهدی جان چه شده ؟ با آن که می دانستم انگشتانم تکان نخواهد خورد ، خواستم مادرم نگران نشود و سعی کردم انگشتانم را تکان بدهم با تعجب دیدم که انگشتانم به راحتی حرکت کرد و دیگر هیچ دردی در دستم احساس نمی کردم . مادرم تا دید دستم تکان می خورد گریه اش گرفت . علت گریه اش را پرسیدم ، گفت : بعد از نماز ظهر و عصر ، مقداری خوابیدم . امام رضا علیه السلام را خواب دیدم که به من فرمودند : دست پسرت فلج شده بود ، به او بگو من او را شفا دادم ، نگران نباشد. " همسر شهید کتاب گناه و گلوله نوشته عباس فیاض ص 76 کنگره سرداران شهید خراسان
این درد را با من بخوان!!
به رغم تایید ضرب و شتم ناجوانمردانه آزاده دلاور و پژوهشگر دفاع مقدس در زندان متیکلای بابل به شهادت برخی از کارکنان متدین این زندان ، نه تنها پرونده شکایت آزاده مضروب برادر محمد حسین منصف با تعلل مواجه شده بلکه خبرها حاکی از صدور قرار حبس به مدت ده ماه وسی ضربه شلاق برای ایشان به اتهام تشویش اذهان عمومی است . گفتنی است پس از واکنش غیرمتعارف دادستان در قبال حق طبیعی این مسلمان در ادای فریضه امربه معروف و صدور دستور بازداشت برای محمد حسین منصف ، وی خطاب به دادستان فریاد براورده بود : امام می گفت شما نوکر مردم هستید ، آقا می گوید شما نوکر مردمید ، رئیس جمهور خودش را نوکرمردم می داند و ...." قاضی پرونده گویا این اظهارات را مصداق اخلال و تشویش اذهان عموم!! دانسته است . اگر چنین است ما نیز با صدای بلند فریاد می زنیم که نه تنها دادستان بابل که آقاصادق لاریجانی هم نوکر مردم است و .... جهت اطلاع دادستان شهرستان بابل به عرض می رسانم قریب به سی و یک سال است که انقلابی در این کشور رخ داده و نظام شاه منشی و استکبارخویی از بین رفته است . صدور این حکم تایید دیگری است بر ادعای ریاست سابق دستگاه عدلیه که این قوه را ویرانه قضایی نامیده بود. در این ویرانه ، داد مظلوم به رغم وجود ادله و اظهارات شهود بی ثمر می ماند. به مسئولین قضایی توصیه می شود با مطالعه چند برگ از نهج البلاغه مولا راه خود را تشخیص دهند آن جا که امیر مومنان بانگ بر می آورد : جامعه ای که فرد ضعیف نتواند بدون لکنت حقش را مطالبه کند اسلامی نیست ." و نیز آن جا که علی دنیا و حکومت را بی ارزش تر از آب بینی بز می داند! مگر آن که بتوان حق مظلومی را در آن بازستاند. باید برای آنان که با ادبیات حکومت دینی ناآشنایند دعا نمود: افتخار نوکری نصیبتان باد! دادستان بابل چه عاقبتی را برای خود می پسندد؟
ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز ...!
مسئولین و متولیان محترم فرهنگی شهرستان بابل !! خبر ممنوعیت ساخت نمادی اسلامی در سوئیس را که حتما شنیده اید؟! دقت بفرمائید سوئیس مقر بسیاری از نهادهای وابسته به سازمان ملل (یعنی ملت ها) است. لطفا از میدان جمهوری (حمزه کلا ) تا .... مثلا میدان ولایت بابل را با دقت گز بفرمائید . چند نماد اسلامی را مشاهده می کنید ؟ حالا چشمان مبارکتان را باز کنید. این وسط درست در قلب شهر، مقابل منظر هزاران عابر مسلمان ، در میدان سید جمال الدین (باغ فردوس)- که نامش یاداور خون دل هایی است که این مصلح شهید برای خودباوری مسلمین و رهایی آنان از انعطاف فکری و اعتقادی در مقابل غرب به جان خریده است- مدرسه ای خوش رنگ و لعاب! که محل تربیت فرزندان جامعه اسلامی است با معماری غربی و صد در صد کپی برداری شده از نمای کلیسا ساخته شده و تصویرآن هر روز آه از نهاد مومنین بلند می کند . چند بار در سخنرانی هایتان اعلام کرده اید بابل دارالمومنین و قم مازندران است؟!اگر برای اسلامی سازی فضای شهر دلتان با مجسمه سازی در سطح میادین خوش است باید گفت سلام صبح به خیر!!
هنرمندان دوشغله؟!!
البته من اسم این را ، دوشغله بودن نمی گذارم. چه اشکالی دارد یک هنرمند علاوه بر تخصصی که دارد در رشته و یا زمینه دیگری ولو غیرمرتبط با مقوله فرهنگ و هنر نیز فعالیت داشته باشد ؟ حضور در عرصه های مختلف اجتماعی ، حق هر شهروندی است . در این نوشتار به طور نمونه به چند نفر از هنرمندان موفق کشورمان اشاره می کنم که با حفظ سمت ، حداقل در یک حرفه دیگرنیز فعالیت داشته اند . چشم حسود ....!! غلامعلی حدادعادل : شاعر – استاد فلسفه هرمز شجاعی مهر : مجری – مدیرمسئول خانواده سبز مجید مجیدی : کارگردان – قیَم بچه های آسمان علی رضا قزوه : شاعر – مسئول حفظ شعائرانقلاب محمدرضا شریفی نیا : بازیگر – رئیس آژانس خدمات شبانه روزی هنرپیشگان عبدالجبار کاکایی : شاعر – مسئول تربیت فرزندان جامعه حمید داودابادی : نویسنده – مداح ده نمکی فرج الله سلحشور : کارگردان - مسئول فرهنگی مبارزه با منکرات و ترویج عفاف عمومی محمد نوری زاد : کارگردان – مسئول وارونه سازی مستند حماسی ابراهیم علیه السلام(توضیح:ابراهیم فرزندش را در راه ایمان ذبح کرد نه این را به جای آن) وحید جلیلی : نویسنده – مهندس راه و معماری سنتی کمال تبریزی : کارگردان – معاونت پرورشی باشگاه مارمولک سواری در بنیاد فرنگی تفریحی باران میرحسین موسوی : نقاش – استاد گریم
ادعای مشکوک دادستان تهران!!
دادستان استان تهران روز سه شنبه در مصاحبه با خبرنگاران اعلام کرد هرگونه توهین به سران قوا و ریاست مجمع تشخیص مصلحت ، جرم تلقی گردیده و . . . در باره فرمایش ایشان تذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد : 1- مگر تا به حال توهین به این افراد جرم محسوب نمی شده است؟ 2- طبق آموزه های دین فرقی بین مسلمین نبوده و توهین به هر مسلمانی جرم محسوب می شود و نیاز به تخصیص ایشان ندارد. 3- این که دادستان تهران چنین تصمیمی را اعلام می کند به این معنی است که خارج از جغرافیای استان مذکور، توهین جایز تلقی می شود؟!! 4- ملت خاطره خوشی ازاین دست ادعاهای مشکوک! ندارد. یک بار نیز در جریان انتخابات نهم ریاست جمهوری ، مسئولان ویرانه قضایی تصمیم به برخورد با توهین کنندگان به کاندیداها گرفتند. بلافاصله ریختند و عده ای را به اتهام توهین به ریاست مجمع دستگیر کرده و ... اما...به هیچ یک از مدارک موجود در توهین های رکیک و مخرب که به شکلی سازمان یافته بر ضد کاندیدای پیروزانجام می گرفت توجهی نشد که نشد. برای دلخوشی قلب نازنین شیخ اکبر ، ملت سال هاست که هزینه هایی گزاف می پردازد. 5- توهین به افراد و چهره ها بد است قبول! بد تر از آن توهین و تخریب ناجوانمردانه انقلاب اسلامی است که گویا قبح آن هنوز برای دستگاه عدلیه جا نیفتاده است. امروز دشنه جفای ورشکستگان سیاسی وباندهای هزارفامیل ثروت و قدرت در سکوت مرعوبانه وعافیت طلبانه مجریان عدالت ، قلب نظام را نشانه رفته و هر روز جراحتی تازه بر پیکر انقلاب وارد می کند. آقا صادق لاریجانی می داند که این بار نه یک موسسه پژوهشی که قوه ای تاثیرگذار و حساس با کارکردی جدی و عملی را در اختیار گرفته است . سکوت در مقابل قانون شکنان فتنه جو ، ممکن است به انفجاری اجتماعی تبدیل شده و واکنش هایی غیر قابل پیش بینی را در پی داشته باشد که بی شک عواقب آن متوجه مسئولان عالی قضایی است .منتظر احیای بخشی از عدالت علوی در این دستگاه خواهیم ماند.
منابع آگاه در اداره کل دادگستری استان مازندران خبر انتقال دادستان شهرستان بابل را تائید کردند. بر اساس این خبر اقای وکیلی راد ظرف یکی دو ماه آینده به دادگاه تجدید نظر ساری منتقل گردیده و مواجهه کمتری با مردم خواهد داشت. گفتنی است به دنبال بازداشت غیر موجه و ضرب وشتم وحشیانه آزاده و پژوهشگر دفاع مقدس محمد حسین منصف به جرم ادای فریضه امر به معروف نسبت به دادستان شهر در زندان متیکلای بابل ، فضای بدبینانه ای بر ضد دادستان در سطح این شهرایجاد گردیده است . پس از ادای شهادت برخی از زندان بانان مبنی بر حقانیت ادعای آزاده مذکور ، شنیده ها حاکی از آن است که برخی از هیئت ها و جوانان بسیجی درصدد هستند روز انتقال دادستان را جشن پیروزی حزب الله شهر اعلام نموده و به توزیع نقل و شیرینی در بین مردم بپردازند. مصاحبه خواندني با دانشجويي كه با هزينه صفار به جنوب كرمان سفر كرد
صفار گفت 90 درصد؛ من ميگويم 100٪ آنها به احمدينژاد راي دادهاند.
یکی از اهالی می گفت : حاضرم پسرم را برای احمدی نژاد قربانی کنم.
![]() ادامه مطلب |
|